شیــل

یادداشت‌های حسن علیزاده شیل‌سر

۲۲ مطلب با موضوع «کتاب» ثبت شده است

عشق و سیاست

هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست

که من به زندگی نشستم!
(
شاملو)

...

 

داستان‌های بسیاری به زبان فارسی و دیگر زبان‌ها به موضوع عشق در پس‌زمینه‌ای از وقایع اجتماعی و سیاسی پرداخته‌اند، از آنا کارنینای تولستوی گرفته تا تهران مخوف مشفق کاظمی و یا بربادرفته مارگارت میچل. در تمامی این داستان‌ها با پی‌رنگی از روابط درونی انسان‌ها با محوریت یک زن و یک مرد در مواجهه با حوادث آن برهه‌ی خاص از جامعه روبه‌روییم. برای نقد این نوع داستان‌ها با توجه به نوع نگاه منتقد، بخشی از روایت داستانی پررنگ‌تر می‌شود، ازجمله بُعد سیاسی و جامعه‌شناسانه قضیه، بُعد عاشقانه و یا کشاکش این دو؛ بااین‌حال آنچه کتابِ دکتر نون، زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد از دیگر داستان‌های این رده متمایز می‌کند، فن روایتی خاصی است که شهرام رحیمیان هوشیارانه برای روایت خود برگزیده است. معمولاً از دو نوع روایت اول‌شخص و سوم شخص (دانای کل) برای نوشتن داستان بهره می‌برند و از میان این نوع روایت، از اول‌شخص برای انتقال بیشتر احساسات استفاده می‌شود. آنچه سبک نویسنده را در روایت این داستان برجسته می‌کند، انتخاب تلفیقی از روایت اول‌شخص و سوم شخص است. این طرز روایتی موجب شده تا خواننده در یک فضای تعلیقی با توجه به شخصیت خاص «دکتر نون» هم ذات پنداری بیشتری داشته باشد. استفاده از این فن در هیچ کجای داستان به شکلی خودنمایانه جلوه نمی‌کند، آنچه غالب بودن فن بر محتوا خوانده شده و در رمان‌هایی مثل «پاییز، فصل آخر سال است» از نسیم مرعشی شاهدش بوده‌ایم. برعکس در جای‌جای این کتاب محتوای کتاب بر شکل و ظاهر روایت برتری داشته است. محتوایی از لطافت عاشقانه و زمختی سیاست، از کودتا، خیانت و براندازی تا عشق‌بازی و مغازله‌های زناشویی، همه‌ی این‌ها ذهن و قلبتان را به هنگام خواندن کتاب در همان مسیری قرار می‌دهد که نویسنده در فضای ترسیمی‌اش خواهانش بوده. البته باید اعتراف کنم در پاره‌ای از لحظات خواندن کتاب، صدای حسن گل نراقی را می‌شنیدم که ترانه «مرا ببوس» را آرام و غمگین در گوشم زمزمه می‌کرد؛ بااین‌حال به انتخاب نویسنده برای ترانه‌ی دلکش هم احترام قائلم.

  • ۰ نظر
    • جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸

    میعاد در سپیده‌دم

    دوستی بهم می‌گفت: «بیشتر کتاب‌هایی که خریده می‌شن تا مدت‌ها در قفسه‌ی کتابخونه‌ها جا خوش می‌کنن تا اینکه دستی برسه و برشون داره واسه خوندن.» چندی پیش کتابخانه‌ام را می‌خواستم تروتمیز کنم که متوجه کتابی شدم به قلم رومن گاری. تازه یادم افتاد که چند سال پیش نقدی از این کتاب خوانده و خوشم آمده بود، بنابراین خریده بودمش، ولی تا مدت‌ها حتی یادی ازش نکرده بودم. معمولاً زندگی‌نامه‌ها موضوعاتی لذت‌بخش برای خواندن‌ هستند ولی چیزی که این کتاب را جذاب‌تر از سایر کتاب‌های زندگی‌نامه‌ای می‌کند حس رهایی خاصی است که در بندبند کتاب به خواننده منتقل می‌شود. رومن گاری به هیچ عنوان در بند این نبوده که ترتیب زمانی زندگی خودش را برای نوشتن رعایت کند. درواقع وقتی تا حدود یک سوم کتاب را می‌خوانید، متوجه می‌شوید که زندگی‌نامه رومن گاری از مجموعه‌ای داستان کوتاه تشکیل شده که آغازی دارد و پایانی؛ البته گاه این آغاز به بخش یا بخش‌های پیش از خود هم ناخنکی می‌زند؛ ولی همچنان ماهیت مستقل خودش را حفظ می‌کند. این شیوه از نوشتن زندگی‌نامه چندان مرسوم نبوده تا جایی که بسیاری از منتقدان، آن را نقطه ضعفی برایش قلمداد کرده‌اند؛ البته به عقیده‌ی من بدین شیوه نوشتن، نه نقطه ضعف بلکه تمردی است از قالب‌های از پیش تعیین شده و مرسوم. یاد زندگی نامه‌ی خودنوشت مرحوم طه حسین نویسنده‌ی مشهور مصری میفتم که چگونه با شکستن قالب‌های مرسوم از زاویه سوم شخص به خود نگریست و نوشت.

  • ۰ نظر
    • جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸